
ابراهیم فلاح_صدای نکا؛سیدناصر میرمحمدی رئیس اداره آموزش و پرورش منطقه دودانگه برای روز « دختر »؛
«به نام خدای خونهای پاک»
تقدیم به صندلیهای خالی و کیفهای خونآلود؛
به یادِ گنجشکهای پَر سوختهی دبستان «شجره طیبه» میناب
دخترانِ نازنین میناب؛
سلام بر لبخندهای نیمهکارهتان… سلام بر مشقهای ناتمامی که با جوهر سرخِ رگهایتان به پایان رسید.

امروز «روز دختر» است… اما در دبستان شما، بوی گلاب و عود نمیآید؛ بوی اسپندِ سوخته و باروت، هوای کلاس را پر کرده است. قرار بود امروز برایتان گل بیاوریم، قرار بود پدربزرگها گوشوارههای نشاندار برایتان هدیه بخرند، قرار بود آینهها از تماشای چادرهای گلگلیتان کیف کنند؛ اما تقدیرِ غریبِ این روزها، شما را به ضیافتی دیگر برد. به جایِ روبانهای رنگی، دورِ پیکرهای نحیفتان، هاله قدسیِ شهادت پیچیده شد.

چقدر سنگین است که غیبتتان را در دفتر حضور و غیابِ این دنیا تیک بزنند. حالا وقتی نامتان را صدا میزنند ، به جای صدای کودکانهی شما، فرشتگان از عرش فریاد میزنند: «حاضر! …».
دبستان «شجره طیبه» حالا نه یک مدرسه، که قطعهای از بهشت در میان نخلستانهای میناب است. نخلها سر خم کردهاند و به یادِ سرهایِ کوچکی که در هجومِ آتش و کینه بر زمین افتادند، خون میگریند. عروسکهایتان در میان ویرانهها چشمانتظار دستهای گرم شما ماندهاند و کتابهایتان، در حسرتِ یک بار دیگر ورق خوردن، زیر آوار بیعدالتی، خاک میخورند.

من از فرسنگها دورتر، از میان کوههای مه گرفتهی «دودانگه»، صدای گریهی شبانهی مدادهایتان را میشنوم. ای کاش میشد تمام دردهای شما را به جان میخریدم تا یک بار دیگر صدای خندههای دستهجمعیتان در حیاط مدرسه میپیچید.
در روز میلادِ کریمه اهلبیت، شما بر سر سفرهی حضرت معصومه (س) نشستهاید. به بانو بگویید که در ایران، دخترانی بودند که به جرم نجابت و به جرمِ وطنپرستی، در کلاس درس، قربانی کینه یزیدیان شدند. به او بگویید که ما اینجا، داغ شما را چون شعلهای در سینههایمان روشن نگه میداریم.
خونِ پاک شما، «شجره طیبه» انقلاب را آبیاری کرد. آرام بخوابید، کلاسِ شما تعطیل نشده، فقط جایش عوض شده است…
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰